تبليغاتX
نسیم صبحگاهی
نسیم صبحگاهی
قالب وبلاگ

 با سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان وبلاگی

  از شما دوستان وبلاگی وکسانیکه لطف می کنید وقت می گذارید وازوبلاگ

ما دیدن می کنید خواهش می کنم هرانتقاد یا پیشنهاد نسبت به نوشته ها

( داستانهای کوتاه -  جملات  قصار  - دل نوشته ها و گاها شعر ها)

و همچنین قالب وبلاگ یا رنگ و فونت نوشته ها دارید جهت

 بهتر شدن وبلاگ به مااعلام بکنید که با جان ودل

پذیراییم.امیدواریم  نوشته های ما مخصوصا 

 داستانهای کوتاه که هدفی جز یکسری

آموزش های  دینی –  اخلاقی –

اجتماعی و ......  ندارند

  مورد  توجه همه 

 دوستان قرار

 بگیرد .

 با تشکراز همه دوستان .....

    راد   

 

[ یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ] [ 12:59 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
کتاب‌ها مثل ِ آدم‌ها هستند.

بعضی از کتاب‌ها برای ِ ما قصه می‌گویند تا بخوابیم.
و بعضی قصه می‌گویند تا بیدار شویم،
بعضی از کتاب‌ها تنبل هستند.
بعضی از کتاب‌ها تقلب می‌کنند،
بعضی از کتاب‌ها دزدی می‌کنند!
بعضی از کتاب‌ها به پدر-و-مادر ِ خود احترام می‌گذارند.
و بعضی حتی اسمی هم از پدر-و-مادر ِ خود نمی‌برند.
بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند، از دیگران گرفته اند.
بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند به دیگران می‌بخشند.
و بعضی از کتاب‌ها فقیر اند و بعضی گدایی می‌کنند.
بعضی از کتاب‌ها پرحرف اند، ولی حرف برای ِ گفتن ندارند،
و بعضی ساکت و آرام اند ولی یک عالم حرفِ گفتنی در دل دارند.
بعضی از کتاب‌ها بیمار اند،
بعضی از
کتاب‌ها تب دارند و هذیان می‌گویند.
بعضی از کتاب‌ها، کودکانه و لوس حرف می‌زنند.
و بعضی از کتاب‌ها فقط غر می‌زنند و نصیحت می‌کنند.
بعضی از کتاب‌ها پیش از تولد می‌میرند.
و بعضی تا ابد زنده هستند .

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:23 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 9:23 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
دلتنگ یعنی من

یعنی تو رو خواستن

دلتنگ یعنی تو

تنهای ِ تنهایی

دلتنگ یعنی تو

یعنی کنارم باش

هم بی قرارم کن

هم بی قرارم باش

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:29 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
آدم‌ها مثل ِ کتاب‌ها هستند


بعضی آدم‌ها جلدِ زرکوب دارند،


بعضی جلدِ ضخیم و بعضی نازک،


بعضی آدم‌ها ترجمه شده اند،


بعضی از آدم‌ها تجدیدِ چاپ می‌شوند،


و بعضی از آدم‌ها توقیف


و بعضی از آدم‌ها فتوکپی ِ آدم‌های ِ دیگر اند.


بعضی از آدم‌ها صفحاتِ رنگی دارند،


بعضی از آدم‌ها تیتر دارند، فهرست دارند،


و روی پیشانی ِ بعضی از آدم‌ها نوشته اند:


حق ِ هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.


بعضی از آدم‌ها قیمتِ روی ِ جلد دارند،


بعضی از آدم‌ها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند،

و بعضی از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

بعضی از آدم‌ها را باید جلد گرفت،


بعضی از آدم‌ها را می‌شود توی ِ جیب گذاشت!


بعضی از آدم‌ها نمایش‌نامه اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.


بعضی از آدم‌ها خط خوردگی دارند،


بعضی از آدم‌ها غلطِ چاپی دارند.


بعضی از آدم‌ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی ِ آن‌ها را بفهمیم.


و بعضی از آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت.

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:20 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]

توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست، پیاده یا

 سواره بودنت فرقی نمی کنه

اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره ،

بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه ...

 

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:30 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
 

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

چقدر مث بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم

سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم

چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم

تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم

کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم

یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب ... اگه بد ، با تو برام دیدنیه

باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه

مـــــــــــــــادر ...

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

لالایی ها تو دوست دارم ، بغض صداتو دوست دارم

مـــــــــــــــادر ...

لالایی ...

لالایی ...

 http://ali8mc.persiangig.com/audio/02.jpg

روز مادر برتمامی مادران عزیز مبارک باد

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:26 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]

كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و پرسيد :

مي گويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد، اما من

به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم

براي زندگي به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از ميان تعداد بسيار فرشتگان، من

يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از

تونگهداري خواهد كرد.


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:25 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]

مـــن
جـــز مـــرور ...
رنگــ ِچشــــمــ ـــانت
و
خــط کشـــیــدن زیــر ِ دلتنگـــــــی هــایمـ
هــیــچ درســـی نــدارمـــــ

 

http://www.szeretlekmagyarorszag.hu/wp-content/uploads/2011/08/munka.gif

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 4:57 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:18 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]

روزی،گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد.

گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد.

روز بعد،سگی که از آن جا می گذشت،از همان راه استفاده کرد و از

جنگل گذشت.مدتی بعد،گوساله راهنمای گله،آن راه را باز دید و گله اش

را وادار کرد از آن جا عبور کنند.

مدتی بعد،انسان ها هم از همین راه استفاده کردند:

می آمدند و می رفتند،به راست و چپ می پیچیدند،بالا می رفتند

 و پایین می آمدند،شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند.اما

 هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند.

مدتی بعد،آن کوه راه،خیابانی شد.حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین،

از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه

 طی کنند،سه ساعته بروند،مجبور بودند که همان راهی

را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.

سال ها گذشت و آن خیابان،جاده ی اصلی یک روستا شد،و بعد شد

خیابان اصلی یک شهر.همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،مسیر بسیار بدی بود.

در همین حال،جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها

دوست دارند مانند کوران،راهی را که قبلا باز شده،طی کنند،و هرگز

از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟

پائولو کوئیلو :

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 6:28 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:37 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
من سکوت خویش را گم کرده ام


لاجرم در این هیاهو گم شدم


من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم


ای سکوت ای مادر فریاد ها

ساز جانم از تو پر آوازه بود


تا در آغوش تو ، راهی داشتم


چون شراب کهنه شعرم تازه بود


در پناهت برگ و بار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یاد ها


من ندیدم خوشتر از جادوی تو


ای سکوت ای مادر فریاد ها


گم شدم در این هیاهو گم شدم


تو کجایی تا بگیری داد من


گر سکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من

 

فریدون مشیری

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:10 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
وقتی جواب سوالی را می خواهی جواب را درون خودت پیدا کن.

باور داشته باش که به محض پرسش جواب را خواهی یافت.

تو از چگونگی دریافت جواب سر در نمی آوری اما آن را می گیری

 و جواب دریافتی برایت جواب عالی خواهد بود چون

تو آن را از درونت طلب کرده ای.

راندا برن(راز)

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:45 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]

دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن …

مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر

را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر

چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش ..

جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر

مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان . . .

 

 

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

سپاس بر تویی که نوایت غنچه های سبز زندگی می آفریند

 و اینک تویی با اندیشه های حیات بخش و تجربه ای گرانبها که

سر چشمه ی آن لطف ازلی است تو ای معلم ، به من آموختی

که زندگی دری گران است که ارزان نفروشم و حال پرواز دلمان را در

آسمان صداقت به نظاره ایستادیم و بسویت آمدیم که بگوییم ای

هستی بخش رویاها . شاید این عمر گذران بگذرد و گلستان روزی

رنگ فنا گیرد،ولی آنچه می ماند نسلهایی است که از تو بار گرفته اند

و همیشه سبز خواهند

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:17 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مي داني؟
من همه گمشده هاي زندگي ام را در گوشه و كنار
اين كلبه جستجو مي كنم همه لحظات از دست رفته را
مي خواهم جايي همين اطراف پيدا كنم شايد نشود
اما من مي گويم مي شود مي داني؟ اين كلبه با وجود
آنكه ديگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده،
روزگار سيماني و درخشندگي شيشه اي مدتها فرا
روي انسان قرار گرفته، جاني دارد از جنس روح من،
محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت. آنگونه بگويم كه
اگر بداند روزي ماواي نخواهد بود، چه بسا در ساعتي
و يا كمتر ديوارهايش فرو بريزد

آمار وبلاگ

آمــوزش وبــلاگ نویسی