|
نسیم صبحگاهی
|
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان وبلاگی از شما دوستان وبلاگی وکسانیکه لطف می کنید وقت می گذارید وازوبلاگ ما دیدن می کنید خواهش می کنم هرانتقاد یا پیشنهاد نسبت به نوشته ها ( داستانهای کوتاه - جملات قصار - دل نوشته ها و گاها شعر ها) و همچنین قالب وبلاگ یا رنگ و فونت نوشته ها دارید جهت بهتر شدن وبلاگ به مااعلام بکنید که با جان ودل پذیراییم.امیدواریم نوشته های ما مخصوصا داستانهای کوتاه که هدفی جز یکسری آموزش های دینی – اخلاقی – اجتماعی و ...... ندارند مورد توجه همه دوستان قرار بگیرد . با تشکراز همه دوستان ..... راد
[ یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ] [ 12:59 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
کتابها مثل ِ آدمها هستند.
بعضی از کتابها برای ِ ما قصه میگویند تا بخوابیم. [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:23 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 9:23 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
دلتنگ یعنی من یعنی تو رو خواستن دلتنگ یعنی تو تنهای ِ تنهایی دلتنگ یعنی تو یعنی کنارم باش هم بی قرارم کن هم بی قرارم باش
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:29 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
آدمها مثل ِ کتابها هستند
و بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمیشوند. بعضی از آدمها را باید جلد گرفت،
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:20 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست، پیاده یا سواره بودنت فرقی نمی کنه اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره ، بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه ...
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 11:30 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مث بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم دنیا اگه خوب ... اگه بد ، با تو برام دیدنیه باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه مـــــــــــــــادر ... کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم لالایی ها تو دوست دارم ، بغض صداتو دوست دارم مـــــــــــــــادر ... لالایی ... لالایی ... روز مادر برتمامی مادران عزیز مبارک باد [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:26 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و پرسيد : مي گويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از ميان تعداد بسيار فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تونگهداري خواهد كرد. ادامه مطلب [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:25 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
مـــن جـــز مـــرور ... رنگــ ِچشــــمــ ـــانت و خــط کشـــیــدن زیــر ِ دلتنگـــــــی هــایمـ هــیــچ درســـی نــدارمـــــ
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 4:57 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:18 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
روزی،گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد. گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد. روز بعد،سگی که از آن جا می گذشت،از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت.مدتی بعد،گوساله راهنمای گله،آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند. مدتی بعد،انسان ها هم از همین راه استفاده کردند: می آمدند و می رفتند،به راست و چپ می پیچیدند،بالا می رفتند و پایین می آمدند،شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند.اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند. مدتی بعد،آن کوه راه،خیابانی شد.حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند،سه ساعته بروند،مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود. سال ها گذشت و آن خیابان،جاده ی اصلی یک روستا شد،و بعد شد خیابان اصلی یک شهر.همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،مسیر بسیار بدی بود. در همین حال،جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران،راهی را که قبلا باز شده،طی کنند،و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟ پائولو کوئیلو : [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 6:28 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:37 بعد از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
من سکوت خویش را گم کرده ام
عاقبت افسانه مردم شدم
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تو مرا بردی به شهر یاد ها
زندگی پر بود از فریاد من
فریدون مشیری [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:10 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
وقتی جواب سوالی را می خواهی جواب را درون خودت پیدا کن.
باور داشته باش که به محض پرسش جواب را خواهی یافت. تو از چگونگی دریافت جواب سر در نمی آوری اما آن را می گیری و جواب دریافتی برایت جواب عالی خواهد بود چون تو آن را از درونت طلب کرده ای. راندا برن(راز) [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:45 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
دیروز میگفتم : مشقهایم را خط بزن … مرا مزن روی تخته خط بکش … گوشم را مکش مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر اما کنون .. مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان . . .
سپاس بر تویی که نوایت غنچه های سبز زندگی می آفریند و اینک تویی با اندیشه های حیات بخش و تجربه ای گرانبها که سر چشمه ی آن لطف ازلی است تو ای معلم ، به من آموختی که زندگی دری گران است که ارزان نفروشم و حال پرواز دلمان را در آسمان صداقت به نظاره ایستادیم و بسویت آمدیم که بگوییم ای هستی بخش رویاها . شاید این عمر گذران بگذرد و گلستان روزی رنگ فنا گیرد،ولی آنچه می ماند نسلهایی است که از تو بار گرفته اند و همیشه سبز خواهند [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:17 قبل از ظهر ] [ کریمی راد ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |